بایگانی

Archive for the ‘=> آهنگين نوشته‌ها!’ Category

انسان2

25 آوریل, 2010 3 دیدگاه

– نگاهت را نگه می داری آیا

سکوتت حرف های سرد و گویا

و این  لبخندتلخ رو به من هم

حدیث شکوه دارد با ثریا.

– اگر هم مادرم شادیم می خواست

مرا با زور و درد آورد دنیا

چه تکرار غم انگیزی است فردا

اگر غم چکه چکه گشت دریا

اگر لبخند هم زاییدنی بود

حدیث درد لب را نیست جویا

– چه شعر احمقی هستی تو امشب

چه می شد شعر گفتن بود رویا؟

امضا: سهیل رها

این روزها

17 دسامبر, 2009 3 دیدگاه

شبامون وای چه سرده وای چه سرده

ببین! خورشید به ما نامردی کرده

از اون رنگین کمون روزهامون

نصیب صورتامون رنگ زرده

یکی باید که این چشما ی خیسو

همیشه پهن کنه بر روی نرده

دلی که خونه­ ی عشقه همیشه

ببین امشب چقدر لبریز درده

میون رفتن و موندن همیشه

تونسته اونکه رفته ،مرده مرده

امضا: سهیل رها

9 نوامبر, 2009 3 دیدگاه

مرا می خواست

سه تا نقطه و یک ابهام معنی دار

چه چیزی از قلم افتاد؟!

دوباره شعر، کاغذ ، یک عدد خودکار

نه، چیزی نیست ؛ این یعنی که تنهاییت مبارک باد

امضا: سهیل رها

شب ها

روزهایی که عزادار تو هستم،
هستم
م.قلم

61vckqr

از عزاداری تو غمگینم

از سیاهی که به تن پوشیده

روز با این همه کباده ی نور!

دلخورم وقت غروب

من به فردا

که برایش امشب

شعر شادی و طرب می گویم

به تقلای وصالش مستم

مومنم بیشتر بخوانید…

پل (گریزی نیست؟!…)

تقدیم به پل عابر پیاده روبروی دانشگاه تبریز

26839-fullsize

راه فراری از ریشه های فکری هرزه هست؟!

از من می گذرد

هر روزه

عبوری هرزه

مردمان خنجر چشم و دل هرزه

با دست هایی به جنون آغشته

گام ها تند تند و…. آهسته

و من از زمین سیاه خیابان کنده

از آسمان آبی شهر مانده

ریشه  در زمین وامانده

و من

پلی هرزه بیشتر بخوانید…

دور های عاشقانه

عشق باکره

دخترِ لبخند

دخترِ چشمه های روشن

دخترِ بی خشم و بی نفرت

عشقِ من ؛ بیشتر بخوانید…

مغرب خیال

rahaii

بند ها بايد گسست

بايد رها شد! پرگرفت زاينجا و رفت

از اين ديار ……تا ناکجا

شايد شنيده ايد

آوای سوز باد

شايد که دیده ايد

بشکستن دو بال پرنده

آهسته در فراق

يا پر کشيدن يک مرغ از قفس بیشتر بخوانید…