انسان2


– نگاهت را نگه می داری آیا

سکوتت حرف های سرد و گویا

و این  لبخندتلخ رو به من هم

حدیث شکوه دارد با ثریا.

– اگر هم مادرم شادیم می خواست

مرا با زور و درد آورد دنیا

چه تکرار غم انگیزی است فردا

اگر غم چکه چکه گشت دریا

اگر لبخند هم زاییدنی بود

حدیث درد لب را نیست جویا

– چه شعر احمقی هستی تو امشب

چه می شد شعر گفتن بود رویا؟

امضا: سهیل رها

Advertisements
  1. aram
    30 آوریل, 2010 در 8:03 ب.ظ.

    Basii zibaa 🙂

  2. 29 اوت, 2010 در 1:27 ق.ظ.

    سلـــام رفیــق قدیــم و صمیــم
    کجایی دااااش؟ نیستـــی!
    شعر خوبی بود، اگرچه همون اوان انتشار تو گوگل‌ریدرم خونده بودیدمش!!!
    خلاصه به قول یه شاعری:
    بسرای تا که هستی که سرودن است بودن!
    راستی وبگاه مرا در لیست پیوندهای خود اصلاح کن که خیلی وقته دیگه اونجا نمی‌رم مهمونی؛ پاتوقم شده بلاگ‌اسپات!
    زنده باد

  3. سرکشان
    26 سپتامبر, 2010 در 3:35 ب.ظ.

    سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی تو خود آفتاب خود باش در این حصار بشکن
    وبلاگت زیباست.خوشحال میشم مطالبمو بخونی
    http://www.sarkeshan.mihanblog.com
    http://www.2sargardan.persianblog.ir

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: