شاعر که مست می شود


به الهام شبانه ام- که آرامشی با خود به همراه دارد-

19148-fullsize

دوستت دارم و از تو دور باشم بهتر است

عاشقی رنجیده و مهجور باشم بهتر است

گر به جز یاد تو دست یازید دل حتا دمی

روی دستِ دل اگر ساتور باشم بهتر است

ای گل شب بو معطرکن به لبخندی فضا

شهد لبخند تو را زنبور باشم بهتر است

نیستی و همدمم آوازهای دشتی است

چون بیایی چهچهی در شور باشم بهتر است

من که دانم نی چه ساز پر غمی است

در وصالت تمبک و سنتور باشم بهتر است

گر به عشقت شهره ی آفاق گشتم باک نیست

چوبه ی دار تورا منصور باشم بهتر است

نازنینم من به این شعر،من به تو وابسته ام

تو نباشی مرده ای در گور باشم بهتر است

سرکشیدم باده ی شعر از خُم عشقت که تو

باشی و من شاعری مخمور باشم بهتر است

امضا : سهیل رها

:::: mar2mak :::: مردمک :::

↑ Grab this Headline Animator

Advertisements
  1. shirin
    17 اوت, 2009 در 12:03 ق.ظ.

    ساز آهنگین شعرت «راز» را زیبا نواخت
    من فقط خواننده ای از دور باشم بهتر است…!


    مردمک:
    راز که نواختنی نیست اونم با ساز فکسنی شعر من! شما لطف داری شیرین خانم.شما که خواننده ی نزدیک هستید. و البته خودٍ نوازنده شعر!
    ممنون

  2. 17 اوت, 2009 در 10:26 ق.ظ.

    اون مصرعی که چه چهی در در شور باشم به نظرم خیلی زیبا اومد

    مردمک:
    آواز شور استاد شجریان زیبایی رو معنی میکنه:)
    نوازندگان : لطف الله مجد ، پرویز یاحقی ، امیرناصر افتتاح

  3. الی
    17 اوت, 2009 در 7:02 ب.ظ.

    بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،
    شاید هر چند انجا جز رنج و پریشانی نباشد، اما…
    کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن..

    مردمک:
    در سکوتی ماتم افزا من کناری و مرغ شیدا با من دل خسته گوید از چه بنشسته ای تو تنها عشق یاری در دل دارم میدهد هر دم آزارم شکوه ها تا بر دل دارم میگریزم از رسوایی می ستیزم با تنهایی جام نوشین بر لب دارم مرغ شیدا بیا بیا شاهد ناله حزینم شو با نوایی به روز و شب همصدای دل غمینم شو ای صبا گر شنیده ای راز قلب شکسته ام امشب با پیامی به او رسان رهگذار دل حزینم شو لحظه ای آسمان تو بنگر چهره ی ارغوانی ام باغ عشق او خزان شد نوبهار جوانیم آتش در دل فکن بر پا کن صد شرر سوزان کوبان شکن برکش جامی دگر زین شام و زین پگاه جانی دیوانه خواه اا-آآآآآه

  4. آلبر
    21 اوت, 2009 در 5:15 ب.ظ.

    آي عشق آي عشق…چهره آبي ات پيدا نيست…
    آرزوم بود كه اين شعرو من مي گفتم…
    گذشتم از او به خيره سري
    گرفته ره مه دگري
    كنون چه كنم با خطاي دلم
    شاعر مخمورو عشقه!!


    مردمک:
    به قول یه کامنتر خانوم : جیغ! شاملو 🙂
    آلبر شاید رودرو خجالت بکشم اینو بگم ، خوشحالم که با داشتن تو آرزوی داشتن دوست خوب دستیافتنی شده.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: