بهار باور


تقدیم به مهدی، بی آلایش ترین !

موجودی به نام آلفردو و سالواتوره (توتو)

موجودی به نام آلفردو و سالواتوره (توتو)

بین بساطِ نوش گسترده شبِ بد مستِ نا مفهومِ عشق

شعر می خوانم برای کوچه،برزن

وین خیابان دمشق

وه چه شعری وه چه مستم وه عجب

زین همه شکل و شباهت

هست بین من و این بن بستِ شب

طاقتِ حرف و شعارم نیست، باور کن

سرخی رویم و گرمای تب آلودم ببین

وین گل بر روی گونه؛

سبزی شعر از بهارم نیست،

باور کن

هیچ می دانی چه تلخ است اینکه گفتی نوش!

باز هم با تلخی اش از تلخی حرفت فرارم نیست

باور کن.

گر چه خورشید می از شرق پیاله بهر حافظ صبح کرد

بیقرارم من چه امشب

با طلوعت صبحدم هرگز قرارم نیست

باور کن

من همین فردا به سمت مغرب دیروز خواهم رفت

وای افسوس

گر چه بارم هم ببندم ،با تو کارم نیست،باور کن.

امضا : سهیل رها

پ.ن. عجب فیلمی است سینما پارادیزو. هزار بار سعی کردم ببینمش.الان فهمیدم باید هزارو یک بار سعی میکردم.تا دیشب ساعت 4 ببینمش و تا هفت با خدای جدبد این روزهای فیلم دیدنم مهدی بشینیم و نقدش کنیم.

Advertisements
  1. امین
    27 آوریل, 2009 در 8:41 ب.ظ.

    سینما پارادیزو که جای خود دارد…
    و اما آهنگین نوشتهٔ زیبایت
    فکر کنم در سکر بوده ای و حالی بس عجب
    دستان را می شنیده ای؛ تصنیف صبحست ساقیا
    اگر درست گفته باشم نشان می دهد درست گفته ای!
    (یعنی احساست را به درستی به خواننده انتقال داده ای)

    و اما نکته های ویرایشی
    اگر از کسرهٔ اضافه استفاده کنی خوانش بسیار آسان خواهد شد.
    مثلا اگر در مصرع اولت جاهای لازم کسرهٔ اضافه داشت بسیار بهتر و روان‌تر بود.
    از نقطه ویرگول، ویرگول و نقطه بهتر ازین می توانی بهره ببری.
    مثلا نقطه ها بعد از باور کن نیازی نیست توقفی ایجاد می کند که گویی حرفت تمام شده و روانی درک پیوسته را کند می کند.
    از فاصله و نیم فاصله نیز.
    مثلا می ‌دانی را اگر میدانی بنویسی زودتر از همه میدان به ذهن می آید.
    نشانه ها و ویرایش در شعر نو بسیار اهمیت دارد. برای اطلاعات بیشتر
    می توانی به قلم عزیز مراجعه کنی.

    بسرای تا که هستی که سرودن است بودن

    مردمک:
    همیشه لذتی که در گفتار دوستانم نهفته که شور و اشتیاقم را به سرودن و زیستن دو چندان می کند.
    تا آنجا که قوه درکم از کلامت شنید در حد توان به کار بردم.
    باش تا کاش را جایی در خیالِ داشتنم ،نداشته باشم!

  2. همان مهدی
    27 آوریل, 2009 در 9:55 ب.ظ.

    روز ها را به شب و شب ها را به صبح کردیم
    صحبت ها کردیم
    دنبال مصداقی از روی فیلم های نوشته برای زندگیه نانوشتمان می گشتیم
    خوش ترین ها را برایت می خواهم عزیز نانوشته ی من

    مردمک:
    از زمین تا کهکشان گردد رصد………………………از ورای عشق و ایمان دوستی ها می رسد
    باشد این مامن پناهی تا ابد……………………….گاه و بیگاهی که میگیرد دلم از نیک و بد
    سهیل رهـــــــــــــــا

  3. 28 آوریل, 2009 در 10:51 ب.ظ.

    طاقتِ حرف و شعارم نیست، باور کن!
    خواندنی و در باره‌ی حرفای دقیق امین عزیز هم باید بگم تقریباً همه چیزو گفته و تو هم به خوبی به توصیه‌هاش عمل کردی و حرف اضافی موقوف!

    😉

    مردمک:
    ممنون که پیگیری می کنی قلم عزیز

  4. 30 آوریل, 2009 در 10:24 ق.ظ.

    دروووود
    سهیل خان پیش ما هم بیا
    من به روزم
    منتظرم

    مردمک:
    رامین جان فقط کامنت نگذاشتم. شعر زیبای شاملو یکی از زیباترین عاشقانه های بی پرده و شاعرانه ای است که زیباترین لحظات عشق را به رمانتیک ترین حالت ممکن تصویر می کند.تصویر عشق زمینی و ملموس.فضایی کاملن دهری وصد البته انسانی.عشق بالذاته ایده ال و آرمانی است.
    صدای بوسه های تند تند و گنجشگکان پر گو ، پستان هایی که چون کندوهای بکر و عسلین کوهستان ، موسیقی نشستن تن ها سرودی است که تداوم را به زندگی هدیه می دهد. و بعد از چشم هایی پر از مهربانی و سکوت پایانی که گویی عشق را فریاد می زند.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: