خانه > => آهنگين نوشته‌ها!, رها نوشت(ادبي).. > شیرازی که شیرازه اش با من نبود

شیرازی که شیرازه اش با من نبود


حس کردم چشیدم شنیدم دیدم لمس کردم بوییدم آرامش را شیراز را . خاطراتی که آفریده شد. من هنوز آفریننده ام.

دیوانه ترم کرد.جملاتم را ببین چه کوتاه شده اند.هه!

تمام شهر شیراز یک طرف بگذارید و حافظیه طرف دیگر.وه که چه فضایی است. خودکاری عاریت کردم چند خط نوشتم. حافظ شاملو کنارم بود.چشمم خیره بر بنای حافظیه.مردی که زنده است. دسته دسته میایند و می نشینند بعضی گریه می کنند. چونان مقدسان کتابش را رو به خودش می خوانند. برایم زیبا بود بیش از هر چیز اینکه هیچ ثوابی در این عملشان نبود .چه بزرگی تو حافظ. چه آرامشی دارد فضای تو. طنین غزل خوانی شجریان آسمانی تر کرده بود این تکه آسمان روی زمین را. وه که چه حس

پرواز داشتم. در دفترم چند خط شعر زیر را به رسم  پرواز نگاشتم و گوشه ی حافظم نوشتم:  اینجا آرامش است.آرامش محض!

  • سکر سین تو

سرکشیدم بار دیگر نام آهنگین تو
وه چه شیرین است سکر سین تو
سفره سور و بساط نوش گسترده سپهر
سوز ساز حس من، رخساره سیمین تو

گفته می شد فاصله یک تار موست
از زمین کفر تنهایی تا آیین تو
من که مستم نیک می دانم که نیست
آن کمان ابرواست و گیسوی زرین تو

  • تضمین

پاکتت را باز کردم خاطراتت بازگشت

یورش احساس بر شعر و سخن آغاز گشت

شعر خودکارینه ات بر چشمهایم نقش بست:

«آمدی،آوردم ایمان که خدایم مرد هست!»

  • قرار اولین ها

وه که خرق عادتت فرسود جسم خسته را

اینکه برعکس همیشه وانکردی درب های بسته را

حفره ای آغوش من پیوسته هست

گرمیت از دست هایم رخت بست

شین شیراز و شراب و شعر و شمع و شاعری

«من قرار اولین ها یک به یک خواهم شکست!»

امضا سهیل رها

Advertisements
  1. امین
    15 مارس, 2009 در 1:24 ب.ظ.

    چه کرد این پیر پرنیان اندیش که این گونه بر دل های ما نشست؟
    چه کرد این شمع سعادت پرتو که از مرده و زنده اش نسیم پیاله می آید؟
    که هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق…
    گفتند چون گذار ملائک بر مزار اولیاء عرفان است شمیم معنویت می شنوی.
    من نیز چون شما بال در بال ملائک را آنجا ندیده ام لیک هر که بودش ز عشق بویی گذارش آنجا بود، چه آن پشمینه پوش تندخو، چه آن درویش مرقع در بر، چه جمع جوانان -که از مجموعهٔ مراد تنها شراب لعل فامشان کم بود!- چه پیران دُردنوش، همه آنجا بودند، هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باری است.
    همه آنجا حدیث دل بود و چه خوش بود. اما هنوز در شگفتم که از هر که شنیدیم همین بو شنیده بود…

    منزل حافظ کنون بارگه کبریاست
    دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

    مردمک:
    امین جان جات خیلی خالی بود.خیلی.که هنوز در عجبم ازین اعجاز سخن

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: