فریب مادرانه


– خداحافظ!
– مجازات برای کدام گناه نکرده من است.
به جرم کدام سلام ، زندگی ام زیر شلاق خداحافظ به بردگی کشیده می شود.
– مرا از من خریدند زمانی که خواب بودم
و در بازار کهنه فروشان به بهایی اندک فروختند
و صدایی آهسته و زنانه کنار گوشم لالایی می خواند
که مبادا بیدار شوم
– چه خوب به یاد دارم لحظه ای که بر پرتگاه زندگی ایستاده بودم
و آغوش پاک مادرانه ای فریبم داد
و خدا هم مرا به غلط گرفت
عاشقانه به دنیا آمدم: مومن
عاشق تر شدم : مشرک
فارق شدم : کافر
ملحد دوباره عاشق
این است پله های دور و تسلسل زندگیم

امضا : سهیل رها

Advertisements
  1. farahnakian
    11 فوریه, 2009 در 10:43 ب.ظ.

    اقا کی کتاب شعرت چاپ میشه. به یه بنده خدایی قول دادم که کتابتو بهش هدیه کنم.
    اون و من را نا امید نکن.
    ما منتظریم

    مردمک:
    مسعود جان شما لطف داری.اما دیگه دنبالش نیستم

  2. راضیه
    21 فوریه, 2009 در 7:56 ب.ظ.

    شعر قشنگی بود،دوسش داشتم،به امید شکوفایی هر چه بیشتر شاعر!;)

    مردمک:
    راضیه جان. مرسی که سر قولت بودی و سر زدی. از اینکه دیدم کامنت گذاشتی جدن خوشحال شدم

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: