بایگانی

بایگانی نویسنده

فریاد بینوا

1 دسامبر, 2009 سهيل رها 1 دیدگاه

امان از زمانی که مرد فریاد نمی زند

امان از وقت فریادی که مرد

فریاد

نمی زند.

Categories: 1 برچسب‌ها,

9 نوامبر, 2009 سهيل رها 1 دیدگاه

مرا می خواست

سه تا نقطه و یک ابهام معنی دار

چه چیزی از قلم افتاد؟!

دوباره شعر، کاغذ ، یک عدد خودکار

نه، چیزی نیست ؛ این یعنی که تنهاییت مبارک باد

امضا: سهیل رها

ترانه هایی که می شود با آنها زندگی کرد

4 سپتامبر, 2009 سهيل رها 4 دیدگاه

index_034در بحبوحه و آشفته بازار موسیقی این روزها که کسی برای شعر و ترانه ای که میخواند ذره ای اهمیت قائل نمی شود ،هنوزترانه هایی هستند که می شود  روی آنها برای زندگی کردن حساب کرد ، می شود به متن (لیریک) ترانه ای که خوانده می شود فکر کرد.

Read more…

شب ها

27 آگوست, 2009 سهيل رها 2 دیدگاه

روزهایی که عزادار تو هستم،
هستم
م.قلم

61vckqr

از عزاداری تو غمگینم

از سیاهی که به تن پوشیده

روز با این همه کباده ی نور!

دلخورم وقت غروب

من به فردا

که برایش امشب

شعر شادی و طرب می گویم

به تقلای وصالش مستم

مومنم Read more…

پل (گریزی نیست؟!…)

24 آگوست, 2009 سهيل رها 3 دیدگاه

تقدیم به پل عابر پیاده روبروی دانشگاه تبریز

26839-fullsize

راه فراری از ریشه های فکری هرزه هست؟!

از من می گذرد

هر روزه

عبوری هرزه

مردمان خنجر چشم و دل هرزه

با دست هایی به جنون آغشته

گام ها تند تند و…. آهسته

و من از زمین سیاه خیابان کنده

از آسمان آبی شهر مانده

ریشه  در زمین وامانده

و من

پلی هرزه Read more…

دور های عاشقانه

22 آگوست, 2009 سهيل رها 4 دیدگاه

عشق باکره

دخترِ لبخند

دخترِ چشمه های روشن

دخترِ بی خشم و بی نفرت

عشقِ من ؛ Read more…

آزادی با طعم سیب

20 آگوست, 2009 سهيل رها 5 دیدگاه
سیب

می خواهم قانون شکن باقی بمانم!

به سختي در خاطرم مانده آن نخستين هنگامه ها.آن اوايل .درست همان زمان که دور و برم همه تاريک بود وآرام، پر از سکوتي مبهم و ناشناخته. از مکاني که در آن ايستاده بودم هيچ نمي دانستم.

سکوت هولناک دور و برم انگار همه چيز را از خاطرم محو کرده بود. به دور و برم مي نگريستم .هيچ چيز آشنا نمي آمد. فقط سياهي . حس غريبي انگار مرا به آنجا پيوند داده بود. ترسيده بودم يا نه؛ واژه اي براي وصف آن لحظات نمي يابم . «هيچ » دور و برم بود و بس.

-هان! يادم آمد. اينجا زمين است. صبر کن . من که تنها نبودم !. پس « او» کجاست؟ آرام آرام ،بر افکارم مسلط شدم. من از اين سرزمين نبوده ام. بهشتي ام! هَه، بهشت! – آري آنجا را خوب ياد دارم. اگر خلاصه از آن ياد کنم ؛ زيبا بود . همه چيز !

Read more…

نیستی…

20 آگوست, 2009 سهيل رها 5 دیدگاه

nimkat

  • کامنت (آلبر) : من عاشق اين نيمكتهاي خاطره دارم…از شبانه هاي پارك لاله….تا نيمكتهاي سيماني تئاتر شهر…تا نيمكت هاي ائل گلي تبريز…تا نيمكت هاي…..

Read more…

Categories: => تفسير تصوير برچسب‌ها, ,

مغرب خیال

19 آگوست, 2009 سهيل رها 3 دیدگاه

rahaii

بند ها بايد گسست

بايد رها شد! پرگرفت زاينجا و رفت

از اين ديار ……تا ناکجا

شايد شنيده ايد

آوای سوز باد

شايد که دیده ايد

بشکستن دو بال پرنده

آهسته در فراق

يا پر کشيدن يک مرغ از قفس Read more…

شاعر که مست می شود

16 آگوست, 2009 سهيل رها 4 دیدگاه

به الهام شبانه ام- که آرامشی با خود به همراه دارد-

19148-fullsize

دوستت دارم و از تو دور باشم بهتر است

عاشقی رنجیده و مهجور باشم بهتر است

گر به جز یاد تو دست یازید دل حتا دمی

روی دستِ دل اگر ساتور باشم بهتر است

ای گل شب بو معطرکن به لبخندی فضا

شهد لبخند تو را زنبور باشم بهتر است

نیستی و همدمم آوازهای دشتی است

چون بیایی چهچهی در شور باشم بهتر است

من که دانم نی چه ساز پر غمی است

در وصالت تمبک و سنتور باشم بهتر است

گر به عشقت شهره ی آفاق گشتم باک نیست

چوبه ی دار تورا منصور باشم بهتر است

نازنینم من به این شعر،من به تو وابسته ام

تو نباشی مرده ای در گور باشم بهتر است

سرکشیدم باده ی شعر از خُم عشقت که تو

باشی و من شاعری مخمور باشم بهتر است

امضا : سهیل رها

Read more…