فریاد بینوا

امان از وقت فریادی که مرد
فریاد
نمی زند.

مرا می خواست
سه تا نقطه و یک ابهام معنی دار
چه چیزی از قلم افتاد؟!
دوباره شعر، کاغذ ، یک عدد خودکار
نه، چیزی نیست ؛ این یعنی که تنهاییت مبارک باد
امضا: سهیل رها
در بحبوحه و آشفته بازار موسیقی این روزها که کسی برای شعر و ترانه ای که میخواند ذره ای اهمیت قائل نمی شود ،هنوزترانه هایی هستند که می شود روی آنها برای زندگی کردن حساب کرد ، می شود به متن (لیریک) ترانه ای که خوانده می شود فکر کرد.
روزهایی که عزادار تو هستم،
هستم
م.قلم

از عزاداری تو غمگینم
از سیاهی که به تن پوشیده
روز با این همه کباده ی نور!
دلخورم وقت غروب
من به فردا
که برایش امشب
شعر شادی و طرب می گویم
به تقلای وصالش مستم
مومنم Read more…
تقدیم به پل عابر پیاده روبروی دانشگاه تبریز

راه فراری از ریشه های فکری هرزه هست؟!
از من می گذرد
هر روزه
عبوری هرزه
مردمان خنجر چشم و دل هرزه
با دست هایی به جنون آغشته
گام ها تند تند و…. آهسته
و من از زمین سیاه خیابان کنده
از آسمان آبی شهر مانده
ریشه در زمین وامانده
و من
پلی هرزه Read more…

می خواهم قانون شکن باقی بمانم!
به سختي در خاطرم مانده آن نخستين هنگامه ها.آن اوايل .درست همان زمان که دور و برم همه تاريک بود وآرام، پر از سکوتي مبهم و ناشناخته. از مکاني که در آن ايستاده بودم هيچ نمي دانستم.
سکوت هولناک دور و برم انگار همه چيز را از خاطرم محو کرده بود. به دور و برم مي نگريستم .هيچ چيز آشنا نمي آمد. فقط سياهي . حس غريبي انگار مرا به آنجا پيوند داده بود. ترسيده بودم يا نه؛ واژه اي براي وصف آن لحظات نمي يابم . «هيچ » دور و برم بود و بس.
-هان! يادم آمد. اينجا زمين است. صبر کن . من که تنها نبودم !. پس « او» کجاست؟ آرام آرام ،بر افکارم مسلط شدم. من از اين سرزمين نبوده ام. بهشتي ام! هَه، بهشت! – آري آنجا را خوب ياد دارم. اگر خلاصه از آن ياد کنم ؛ زيبا بود . همه چيز !


بند ها بايد گسست
بايد رها شد! پرگرفت زاينجا و رفت
از اين ديار ……تا ناکجا
شايد شنيده ايد
آوای سوز باد
شايد که دیده ايد
بشکستن دو بال پرنده
آهسته در فراق
يا پر کشيدن يک مرغ از قفس Read more…
به الهام شبانه ام- که آرامشی با خود به همراه دارد-

دوستت دارم و از تو دور باشم بهتر است
عاشقی رنجیده و مهجور باشم بهتر است
گر به جز یاد تو دست یازید دل حتا دمی
روی دستِ دل اگر ساتور باشم بهتر است
ای گل شب بو معطرکن به لبخندی فضا
شهد لبخند تو را زنبور باشم بهتر است
نیستی و همدمم آوازهای دشتی است
چون بیایی چهچهی در شور باشم بهتر است
من که دانم نی چه ساز پر غمی است
در وصالت تمبک و سنتور باشم بهتر است
گر به عشقت شهره ی آفاق گشتم باک نیست
چوبه ی دار تورا منصور باشم بهتر است
نازنینم من به این شعر،من به تو وابسته ام
تو نباشی مرده ای در گور باشم بهتر است
سرکشیدم باده ی شعر از خُم عشقت که تو
باشی و من شاعری مخمور باشم بهتر است
امضا : سهیل رها
نظرات شما