انسان2
- نگاهت را نگه می داری آیا
سکوتت حرف های سرد و گویا
و این لبخندتلخ رو به من هم
حدیث شکوه دارد با ثریا.
- اگر هم مادرم شادیم می خواست
مرا با زور و درد آورد دنیا
چه تکرار غم انگیزی است فردا
اگر غم چکه چکه گشت دریا
اگر لبخند هم زاییدنی بود
حدیث درد لب را نیست جویا
- چه شعر احمقی هستی تو امشب
چه می شد شعر گفتن بود رویا؟
امضا: سهیل رها
دستهها:=> آهنگين نوشتهها!, رها نوشت(ادبي)..


Basii zibaa
سلـــام رفیــق قدیــم و صمیــم
کجایی دااااش؟ نیستـــی!
شعر خوبی بود، اگرچه همون اوان انتشار تو گوگلریدرم خونده بودیدمش!!!
خلاصه به قول یه شاعری:
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن!
راستی وبگاه مرا در لیست پیوندهای خود اصلاح کن که خیلی وقته دیگه اونجا نمیرم مهمونی؛ پاتوقم شده بلاگاسپات!
زنده باد
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی تو خود آفتاب خود باش در این حصار بشکن
وبلاگت زیباست.خوشحال میشم مطالبمو بخونی
http://www.sarkeshan.mihanblog.com
http://www.2sargardan.persianblog.ir