مغرب خیال

rahaii

بند ها بايد گسست

بايد رها شد! پرگرفت زاينجا و رفت

از اين ديار ……تا ناکجا

شايد شنيده ايد

آوای سوز باد

شايد که دیده ايد

بشکستن دو بال پرنده

آهسته در فراق

يا پر کشيدن يک مرغ از قفس

رفتن به ناکجا، رفتن به راه دور

هر جا که باشد آن ، بهتر ز خيره ماندن

يک عمر در قفس

دلمرده بي نفس

گفتم که پرکشم، آزادتر زقبل

در آسمان دوست،آرام و بي هوس

آن آسمان سراب ، وين دوستي عطش

گشتم به دست خود زنداني قفس

من يک پرنده اي

در سير يک مسير،در خواهش کمال

پرواز در قفس،

وارونه ديدن عکس زمانه است

در آينه ي سيه،از وَهم و هَم خيال

گفتم که پرکشم ، در راستاي صبح

در شوق يک طلوع ، آزاد و بي خيال

اما به زخم تير، زين فکرهاي خام

بر رسم يک سقوط ، زين خواهش محال

گشتم اسير شب ، در مغرب خيال

امضا: سهیل

بیست و هفتم آذر ماه هشتاد و چهار

:::: mar2mak :::: مردمک :::

  1. غریبه
    20 آگوست, 2009 در t 12:33 ق.ظ | #1

    كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

    بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی

    موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ی پايان رسيدن


    مردمک:
    مرسی غریبه . هرکسی تعریفی از موفقیت داره. تعاریف همه نسبی هستند. من تعریف خودمو ترجیح میدم به مال شما. من ترجیح میدم تا زمانیکه بزرگ نشدم عاشق نشم. عشق زاییده تصورات و خواسته منه. عشق مهارتی است که من دارم. عشق در کوچکی، میتونه تباهی بزرگی باشه.

  2. غریبه
    20 آگوست, 2009 در t 12:36 ق.ظ | #2

    نبسته ام به کس دل .نبسته کس به من دل
    چو تخته پاره بر موج رها رها رهـــــــــــــــــا من…..


    مردمک:
    در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد ….

  3. غریبه
    21 آگوست, 2009 در t 12:32 ب.ظ | #3

    رهای عزیز منظور من چیز دیگه ایست. منظور از کوچک بودن ،کمیت نیست .بلکه ساده زیستن وکنارگذاشتن غروره.با همه یکی شدنه و یک دل ویک زبان شدن


    مردمک:
    مرسی از پیگیریتون. من با کیفیتش هم مشکل دارم. با این حساب ساده زیست باشیم تا عشق چکار کنه باهامون؟! ;)
    قسمت آخر حرفت خوبه. واسم قابل فهم تره. اینجور بگم دوست دارم کنترل عشق دست من باشه نه کنترل من دست عشق. البته تو شروعش ها ;)

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.