«به پری لحظه ای که دزدکی و شاعرانه می خندد»
منجی مرا ناجی صدا کرد
و من عاشقش شدم
دخترک مغرور به شکل علامت سوال
زربافت.
با خنده ی ابریشمی اش
جشن گرفت و هدیه داد
- در یک روز بی مناسبت
دور از آلایش
با هزار شیطنت -
نشان خاک خورده عشق سالیانش را
که معصومانه
از ناکجای گنجه ی اتاقش بیرون کشیده بود
گیرم نمی دانست
که بعد از مرگ کنفسیوس
سوگند خورده ام
که دیگر شمع روشن نکنم
و آواز پرواز پروانه ای را خاموش.
گیرم نمی دانست
که آتش پرستم
و ترک کرده ام پاکی ام را
آتشکده ی مالیخولیایی روی انگشتانم.
تا باز دین تازه ای دریابم.
انگار در تواتر است این نقل
که زنان
این لشکر سفید پوش موبلند
که شمشیر از پشت بسته اند
دین برادرانه ی خویش را
هدیه وار تحمیل می کنند.
مرا اندکی دریاب
و شاهبیت غزلم شو
تا برایت غزلی شاهانه بسرایم
ای فاتح جنگ صلیبی چشمان
در پس لبخند ماهرانه ات
لشکر کشیده ای که فتحم کنی
ای آنکه آتشکده خاموش می کنی
تو جامی و قدح .
تو دُردی و مستی و آغوش و گناه و چشم هرزه ی منی
گاهی خود منی
ساحره، مسحور سحر کرده ای مرا
اکنون که در خاطرم نشسته ای
خاطرات را تو رقم می زنی نه من
من این هزار صفحه ،سهواً نوشته ام
دیکتاتور فقید
فتوا بده حرام کرده ام
امضا سهیل رها
مسعود گفت،
4 اکتبر, 2008 روی 2:33 ب.ظ
سلام
به به
حظ بردم
امیدوارم کتابت به زودی چاپ بشه.
مردمک:
مسعود خان ما نیز از حضورت حظ بردیم!مرسی از ابراز لطفت.
M. Qalam گفت،
4 اکتبر, 2008 روی 2:36 ب.ظ
این از همه جالبتر بود! قبلاً هم میخواستم بهت بگم که شده یه بارم منثور بنویس اون وقت فاصلهی زبان بیشتر حالیت میشه. میبینی چون تسلط کافی به حدود زبانت نداری و به راحتی نمیتونی حرفاتو موزون بگی، وقتی ناموزون میگی کلامت از هر جهت موزونتره و دارای برجستگیهای شاعرانه!
خلاصه کنم دوست من: با خودت صادق باش و مطابق دلت بنویس. اگه دل تو شاعر باشه، نیازی به وزن و قافیه نخواهد داشت!
میگیری چی میخوام بگم؟!؟
زنده باشی، علیجان!
مردمک:
دوست عزیزم.حضور و سخن به تنهایی قوت قلبی است بر ادامه مسیری که هر عقل عاقلی ما را نهی می کند! من نوشته های سپید و نیمایی دارم. تو بلاگ قبلیم موندن. اونجا فیلتر شد. اونها رو هم بر می دارم و میارم اینجا.و باز هم با هم بحث می کنیم.
shian گفت،
5 ژانویه, 2009 روی 8:12 ق.ظ
شعرت خیلی خو بی
دمت گرم
هنی بنوس و بو
ورا دل م بنوس
ورا دل خوت بو
شاید بقیم بیار شوئن
——
مردمک:
آقا ما خیلی می خوایمت .توم هنی بمو سر بزَ.:(.کی میشه دو رقمی کنیم اون قضیه رو
دیکتاتور... گفت،
7 فوریه, 2009 روی 6:46 ب.ظ
بهت گفته بودم که این رو خیلی دوست دارم؟! هنوزم وقتی به وبلاگت سر می زنم سراغش می یام.. یکم نه، خیلی باورش سخته که آدمی مثل تو این رو نوشته باشه!!!
مردمک:
یا تو منو نتونستی درست بشناسی یا من نتونستم خودمو خوب بشناسم. جز یکی از این دو حالت بیشتر نیست.