باز هم من تابو بشکستم… ( باد را در باده می ریزم)

عکس : لوگوی سایت آفتاب http://www.aftab.no/index.htm
برای ماندن نیستم من
می روم گر چه تنها
گرچه بی تو
راه هست هموار و ناهموار ،
گرچه همواره همراه نیست ..
آفتاب را می کشم
بر کاغذی سفید
همراه می برم
بی غروب
و به موسیقی آفتاب
گرچه گاه آهسته و گاه ..
بیگاهی تو دلم را سنگین می کند برای رفتن
دلم را به آتش می سپرم
و آتش را به آب چشم
سر بر می دارم
برای ماندن نیستم که
می روم گرچه تنها…
گرچه بی تو
گرچه بی دل..
اگر از دست راه خستم
و روزی که نفس بالا نیامد
باد را در باده می ریزم
مست هستم باده در دستم
باز هم رخت سفر بستم
به آب و خاک و غزل
دانه ی آفتاب را بکار
تا شعله برکشم ببین
تا آسمان چون جستم
برای ماندن نیستم من
می روم گرچه تنها…
گرچه بی تو
گرچه بی دل
گرچه بی من..
باز هم من تابو بشکستم


برو! تنها ، حتی خودت رو اون منیتت را کنار بگذار و برو که بزرگمردان تاریخ همیشه تنها بوده اند
شرمنده از تاخیرپیش اومده که علتش رو هم میدونی!
تولدت مبارک
مردمک:
و البته بزرگا مردا که شمایید.تیرداد عزیز.
ممنون از تبریکت.و شادباش ما را بابت همون علت! پذیرا باش.