خانه > => آهنگين نوشته‌ها! > هزيان مي‌گويم

هزيان مي‌گويم

در اين روزها من روزه‌ام

شعر مي‌جوم ، سيگار مي‌خورم

و هزيان كه لرزد به شعرم

به روي تنم

ز شش ريشتر هم كمي بيشتر

كه گر ماشين ريشتراشم بدين وضع بود

همين آينه‌ي روي ديوار هم

هراسان نمي‌بود از ديدنم

به يكبار اين دو انگشت آتش گرفت

و شعري كه سر خورد بر روي لب

فضاي اتاق پر شد ز دود

كه سخت است خودكار را ديدنم

در اين روزها من روزه‌ام

كتاب است سجاده ، مهرم قلم

گرسنه است بي صاحب اين كاغذ آ- چهار

جهنم كه پايان رسيد بسته جوهرم

در اين روزها من روزه‌ام

چو گوشواره آهنگ در گوش خود كرده‌ام

به ريتم قديمي همان ربنا

امان ،هي ، امان

چه وزني دهد ياد گوشواره‌ات به گوش

كه گوشي چو ناقوس در گوشه‌اي

درينگ و درنگ

چه آهنگ زشتي، نشنفتم جفنگ

و ديوار چپ چپ نگاهش به من

كه فرياد زد مادر خاطرم

به هنگام زاييدن لحظه بي‌كليد

كه شد چشم تو قفل بر چشم من

امان ، هي امان

دو چشمان مستت و مستي يادت

كه اين روزها ديده‌ام

دريغا حرام است

اين روزها روزه‌ام

امضا سهيل رها

شنبه هفتم ارديبهشت هشتادو هفت