در اين روزها من روزهام
شعر ميجوم ، سيگار ميخورم
و هزيان كه لرزد به شعرم
به روي تنم
ز شش ريشتر هم كمي بيشتر
كه گر ماشين ريشتراشم بدين وضع بود
همين آينهي روي ديوار هم
هراسان نميبود از ديدنم
به يكبار اين دو انگشت آتش گرفت
و شعري كه سر خورد بر روي لب
فضاي اتاق پر شد ز دود
كه سخت است خودكار را ديدنم
در اين روزها من روزهام
كتاب است سجاده ، مهرم قلم
گرسنه است بي صاحب اين كاغذ آ- چهار
جهنم كه پايان رسيد بسته جوهرم
در اين روزها من روزهام
چو گوشواره آهنگ در گوش خود كردهام
به ريتم قديمي همان ربنا
امان ،هي ، امان
چه وزني دهد ياد گوشوارهات به گوش
كه گوشي چو ناقوس در گوشهاي
درينگ و درنگ
چه آهنگ زشتي، نشنفتم جفنگ
و ديوار چپ چپ نگاهش به من
كه فرياد زد مادر خاطرم
به هنگام زاييدن لحظه بيكليد
كه شد چشم تو قفل بر چشم من
امان ، هي امان
دو چشمان مستت و مستي يادت
كه اين روزها ديدهام
دريغا حرام است
اين روزها روزهام
امضا سهيل رها
شنبه هفتم ارديبهشت هشتادو هفت