به بهانه دیدن دوباره fight club و رهایی از فیسبوک

fight-clubFight Club - Doppelganger

باید قبول کرد زندگی اگر نه همه اش که قسمت های مهم و کلیدی اش با اجبار است.برای مثال در شرایطی از زمان و مکان به دنیا می آیی که در انتخاب آنها سهمی نداشته ای. و همین شرایط تو را به مسیری می کشاند که به طور معمول اگر پیش بروی سهم اختیار تو درصدی از مسیر را هدایت می کند.و خواسته ناخواسته وارد روزمره هایی می شویم که شاید در ناخودآگاهمان پس زمینه هایی از ناراحتی نگرانی تشویش بر جای می گذارد.شب ها خوابمان نمی برد.روزها هم که صبح نشده شب اند.

fight-club_bob

گاهی حقیقتن سینه های گنده و مادرانه!ی باب را کم داریم تا بغل کنیم و بدون نگرانی از اینکه چه فکری می کند خود را از غصه ها خالی کنیم.

و این مطلب گاهی ما را به سمت خلق ایده آل های ذهنی می کشاند ولی شرایطی که درگیرشان هستیم  بازهم نمی گذاردمان. نمی توانیم حقیقتا همانی که می خواهیم بشویم مثل آنچه درفرجام  فیلم جاده انقلابی دیده می شود.

وقتی در دنیای حقیقی گرفتار می شویم.به فضای مجازی روی می آوریم.و غریزه ها و عقده های فروخفته مان را متولد می کنیم. این بچه را مدام پر وبال میدهیم .حتا گاهی ته دلمان با هم درگیر میشویم و همین به سمت چند شخصیتی شدن می کشاندمان. شخصیت مجازی مان که از عقده های شخصیت حقیقی- در برخورد های اجتماعی، سیاسی- تغذیه می کند رفته رفته رشد می کند و ما هم که رفته رفته از حقیقی بودنمان سرخورده تر وهمین عامل ساعت های زندگی مجازی را زیاد می کند و از حضورمان در در دنیای رئال می زنیم و می نشینیم پای اینترنت. و کم کم  من اینترنتی  دیگر مستقل می شود. ودر کشاکش این دو کشیده می شویم. تمام جل و پلاسمان را جمع می کنیم و به خانه مجازی جدید میبریم و آنجا عقده های فروخفته را بیدار می کنیم.

آنقدر در کش و قوس برنامه هایی که از این دو شخصیت طراحی میشود میمانیم که سرگیجه میگیریم.به تضاد میرسیم .حتا اگر سعی کنی خلاص شوی قانون هایی که خودت وضع کرده ای گریبان گیرت می شود و به قیمت مقطوع النسل شدنت تمام می شود! نیاز می شود از شر این تایلر خلاص شد حتا اگر به سمت خودت شلیک کنی.

stella_fightclub

تنها نسل آنهایی باقی مانده که در زندگیشان از میل جنسی برخوردار بوده اند...

شما گاهی به حریفی نیاز دارید چون مارلا .اما باور کنید نیازی نیست با او مثل باب صادق باشید که او باور نمی کند .و یا مثل تایلر با او یکه تازی کنید و جولان دهید روی آرمان ها و عقده ها که اصلن بودن او برای این منظور نیست.

کسی هست به ما شادی بیاموزد؟!

یادم نیست کی بود که اولین بار بهم گفت خیلی خندیدیم منتظر گریه بعدش باش.

بعد از اینکه در اکران جشنواره فجر به خاطر ترافیک نتونستم درباره الی را ببینم به خودم قول دادم به محض اکران در سینما ببینمش. فکر میکنم در حق اصغر فرهادی ستم شده.اون از دردسر های حضور در جشنواره اش ، اون از جلوگیری از اکران نوروزی اش ودر نهایت هم دقیق در بحبوحه قبل وبعد از انتخاب به روی پرده ها رفت.

Big-1387-12-38172121228171226247562481575786134117104160

خرس نقره جشنواره بین‌المللی فیلم برلین

استفاده مناسب از حرکت دوربین ،صدا،بازی خوب بازیگران همه وهمه دست به دست هم میدهد که اثرگذاری داستان فیلم بر مخاطب دوچندان شود.پارامتر هایی که به ندرت در فیلم های ایرانی یکجا جمع می شوند. فیلم بیننده را به حال خود وانمی گذارد و تا آخر درگیرانه به دنبال خود میکشاند.تا اینکه بوضوح صحنه پایانی گیر کردن ماشین در گل رامیتوان فهمید و تمام تلاشی که برای درآوردنش می شود.

index

خلاصه داستان را میتوانید از اینجا بخوانید و اگر از آن دسته هستید که فیلم را ندیده اید و هنوز هم سینما میروید! فیلمی است که دیدنش ارزش پیشنهاد شدن را دارد.

تاپیک ملموس و اجتماعی خانوادگی فیلم کار همزادپنداری را زیاد سخت نکرده است و به خاطر بازی قشنگ بازیگرانی چون شهاب حسینی ،گلشیفته ،مریلا زارعی،مهرانفر،ترانه علیدوستی و …  و کارگردانی اصغر فرهادی میتوان با تک تک نقش ها ارتباط نزدیک برقرار کرد و احساس و موقعیت لحظه به لحظه ی آنها در شادی، اضطراب ،غم را درک کرد.

علاوه بر تمام اینها نکته دیگری بعد از دیدن فیلم ذهنم را مشغول کرد.با تمام وجودی که داستان به خوبی پرورده و بازی شده اما ازینکه در ناخودآگاه ما ایرانی ها فرو میکنند که بعد از لحظات شاد شاد منتظر انفجار غم به بدترین حالت باشیم حس بدی دارم.مگر لحظات شادی که ما ایرانی ها برای خود می آفرینیم چقدر است که باید آن هم با ترس از انفجار بدبختی ها باشد.

پ.ن. درباره الی در imdb

ستاره باران

StarsMoon

مرو، که باغی نیست

به شب چراغی نیست

تمام شهر، فرو خفته زیر سایه‌ی اندوهان…

م.قلم

.

.

.

.

پی نجات از این همه بن بست

تو می روی ، چراغی در دست

به عشق به دوستی مومن باش

ببین که شب ستاره باران است

پس از وصال به دست ستاره ماه

بگو دخیل سبز  خواهی بست

سهیل رها

غدد سرطانی..

DSC01492

- آهای چرا جدی نمی گیری سرطان میگیری. نکش.این نوشته روی پاکت واین شش های  دوده زده ی  روش رو واسه تو زده ها.

ابروهایم را به هم گره میزنم.اعصابم را به هم ریزد وقتی نصیحتم میکند به ویژه با آن عشوه ها.

می اندازمش زیر پاهایم و تا آنجا که توان دارم فشار می دهم .

****

خوب شد ترکشان کردم.

فریاد میزنی چونان من….

michael-jackson

کار روزگار است. مایکل جکسون یا به قول سایت شخصی اش سلطان پاپ مرد.اما کار روزگار به همین جا ختم نمی شود.میگویند او که جان داده جان میگیرد! اما ….

مایکل شاید اگر زمان دیگری بود بیشتر مینوشتم. کمینه همانقدر که آهنگ هایت راشنیده ام.Billie Jean , Working Day And Night, Don’t Stop ‘Til You Get Enough ,…

باز هم اما …

مایکل حتمن می دانی ایران را دوست دارم.

Looking In My Mirror
Took Me By Surprise
I Can’t Help But See You
Running Often Through My Mind

برقص به ضربان تند قلب من!

لا لا،لا لالا لا، لا لا لا لا لا    لا لالا

با من برقص … شب و شهر آرام است. ازپنجره نسیم خنک روی صورتم می خزد. قلبم تند تند میزند. بی نظیری کوئن. میگذارم این آهنگ چندمین بار پخش شود. به هیچ چیزی فکر نمی کنم .فکر و خیالم لم داده روی گوشم .باز هم بخوان شاهکار است و بی نظیر.

Leonard Cohen – dance me to the end of love

پ. ن.

تا حالا  سایت لئونارد کوئن رو ندیده بودم.خواننده ی جالبیه .دوستش دارم.

این هم آلبوم ترانه های جدید که وبلاگ زیبای شب زنده ها گذاشته. حتمن دانلود کنید.

گریز به تکرار در هجوم مکررات

شبکه 3 نصف شب میوفته رو شبکه 2. اینو از قبل میدونستم. چقد تلویزیون ایران رو دوست دارم. ساعت 3 نصف شب وقتی یه فیلم هندی تکراری!! رو میبینی.جانور! 1بار بچگیم دیدمش 2بار تو اتوبوس مجبور بودم صداشو بشنوم!

همه چیز اینجا داره تکرار میشه! شبکه 1 هم فیلم روز عروسی رو پخش کرد.خیلی لذت بخشه! یه حالی هستم هاااا!

سالار- (فیلم جانور)

هادی هم میخواست به من حال مضاعف بده یه میل با کلی آب و تاب فرستاده. اونم یه مطلب تکراری بود.

گور بابای این همه سایت و شبکه با تکرار خبر های جدیدشون! تلویزیون خودمون خوبه

ضمن زمان

lovehateblot

زمین گرد است و هی دور می زند هی دور میزند

به راحتی محبوبترین ها منفورترین

و منفورترین ها محبوبترین می شوند.

دست از این شعر ، تو بردار و برو

sdf

فرانک -جاده انقلابی

باز شعر آمد و اندوه

و احساس غریبی است دوباره

از شعر گریزانم و از درد پریشان

این همه شعر برایت که سرودم ، تو بردارو برو

شعر یعنی که افول من بیچاره به گریه

من در این گور افولم به همان گریه نشستم

شمع و خیرات

و اسرار نگفته ات ، تو بردار وبرو

تو چه درمان و دوایی که همی می گویم

کاش دردم تو نبودی

که مداوات نمی خواهم و بردار و برو

می کشم زجر که همچون منِ دیوانه کسی هست؟

حالیا چرخ که نامردی بسیار توان کرد

رسم تقدیر براین بود که سهم فلکم از تو بگیرم

دست از شانس و بداقبالی نامم تو بردار و برو

این سخن با تو نگویم ،

به حریفم که حریقم زند این حرف :

«حاصل شور و جوانیم که آسان بخریدی

با دو صد حسرت و اندوه من زار تو بردار و برو»

بعد از این دربه دری گر سر کویم گذرت بود

گر هوا ابری و بارانی بود

سایه ات را ز سر شعر و سخن هام ، تو بردار و برو

یک وصیت و دگر هیچ عزیزم

روزهایی که زنی فال به حافط

تو به  یاد آر که ساقی و مسیحات زمن بود

تو بردارو برو

امضا : سهیل رها (4خرداد 88)

پ.ن. فیلم جاده انقلابی و بازی فوق حسی دیکاپریو(فرانک) و کیت وینسلت (ایپریل) را بارها و بارها میشه دید و هر بار لذت چند باره برد.

باز شعر آمد و اندوه

و احساس غریبی است دوباره

از شعر گریزانم و از درد پریشان

دفتر شعر برایت که سرودم ، تو بردارو برو

شعر یعنی که افول من بیچاره به گریه

من در این گور افولم به همان گریه نشستم

شمع و خیرات

و اسرار نگفته ات ، تو بردار وبرو

تو چه درمان و دوایی که همی می گویم

کاش دردم تو نبودی

که مداوات نمی خواهم و بردار و برو

می کشم زجر که همچون منِ دیوانه کسی هست؟

حالیا چرخ که نامردی بسیار توان کرد

رسم تقدیر بر این بود که سهم فلکم از تو بگیرم

دست از شانس و بداقبالی نامم تو بردار و برو

هین سخن با تو نگویم ، به حریفم

که حریقم زند این حرف

حاصل شور و جوانیم که آسان بخریدی

با دو صد حسرت و اندوه من زار تو بردار و برو

بعد از این دربه دری گر سر کویم گذرت بود

گر هوا ابری و بارانی بود

سایه ات را ز سر شعر و سخن ها ،تو بردار و برو

یک وصیت و دگر هیچ عزیزم

روزهایی که زنی فال به حافط

تو یاد آر که ساقی و مسیحات زمن بود

تو بردارو برو

بهار باور

تقدیم به مهدی، بی آلایش ترین !

موجودی به نام آلفردو و سالواتوره (توتو)

موجودی به نام آلفردو و سالواتوره (توتو)

بین بساطِ نوش گسترده شبِ بد مستِ نا مفهومِ عشق

شعر می خوانم برای کوچه،برزن

وین خیابان دمشق

وه چه شعری وه چه مستم وه عجب

زین همه شکل و شباهت

هست بین من و این بن بستِ شب

طاقتِ حرف و شعارم نیست، باور کن

سرخی رویم و گرمای تب آلودم ببین

وین گل بر روی گونه؛

سبزی شعر از بهارم نیست،

باور کن

هیچ می دانی چه تلخ است اینکه گفتی نوش!

باز هم با تلخی اش از تلخی حرفت فرارم نیست

باور کن.

گر چه خورشید می از شرق پیاله بهر حافظ صبح کرد

بیقرارم من چه امشب

با طلوعت صبحدم هرگز قرارم نیست

باور کن

من همین فردا به سمت مغرب دیروز خواهم رفت

وای افسوس

گر چه بارم هم ببندم ،با تو کارم نیست،باور کن.

امضا : سهیل رها

پ.ن. عجب فیلمی است سینما پارادیزو. هزار بار سعی کردم ببینمش.الان فهمیدم باید هزارو یک بار سعی میکردم.تا دیشب ساعت 4 ببینمش و تا هفت با خدای جدبد این روزهای فیلم دیدنم مهدی بشینیم و نقدش کنیم.

« داده های پیشین برگه‌ی بعد » برگه‌ی بعد »